Wednesday, November 7, 2007

بر سنگ گور من



دلم براي دلتنگيهايم ميسوزد .


كتابهارا كه ورق ميزنم


هميشه تويي 


و عطر كهنه ات


در لا بلاي برگهاي پوسيده .





درخاطره ات گم ميشوم


وناله هاي بي سوي باد


كه مرا جار ميزند


تنها ،


شكسته ،


و جدار خونين ديوارهام


كه ترس دير هنگامند


بر دستهاي پينه بسته .






خراشيده ام


خودم را ،


ديواررا ،


وخاطرات تورا


در صفحات گم شده ي كتابها .


و عطر تو


كه ميگذرد


بر شقيقه هاي نازك علف


و بر پلك هاي باد


- كه يكديگر را- 


به بازي تلخي


بر سنگ گور من


ترغيب مي كنند .






دلم


براي دلتنگيهايم


مي سوزد .






کامبیز شبانكاره – 02/08/1380

No comments: