دلم براي دلتنگيهايم ميسوزد .
كتابهارا كه ورق ميزنم
هميشه تويي
و عطر كهنه ات
در لا بلاي برگهاي پوسيده .
درخاطره ات گم ميشوم
وناله هاي بي سوي باد
كه مرا جار ميزند
تنها ،
شكسته ،
و جدار خونين ديوارهام
كه ترس دير هنگامند
بر دستهاي پينه بسته .
خراشيده ام
خودم را ،
ديواررا ،
وخاطرات تورا
در صفحات گم شده ي كتابها .
و عطر تو
كه ميگذرد
بر شقيقه هاي نازك علف
و بر پلك هاي باد
- كه يكديگر را-
به بازي تلخي
بر سنگ گور من
ترغيب مي كنند .
دلم
براي دلتنگيهايم
مي سوزد .
کامبیز شبانكاره – 02/08/1380

No comments:
Post a Comment