روزي كه مرگ
برايم شد
بديهي ترين آرزو
فهميدم
مجبورم
زندگي كنم
در طولاني ترين دخمه اي كه
انسان
نه ديده است به چشم
نه شنيده است به گوش
آنروز
لحظه هارا دزديدم
و سپردم به هيچ
به ذهنم
به الياف به هم بافته ي دروغ
..... و اكنون
كه ميگذرم
در هزاران سال آغازين
نگاهم نمي كند كسي
حتيبراي لعنت
برايم شد
بديهي ترين آرزو
فهميدم
مجبورم
زندگي كنم
در طولاني ترين دخمه اي كه
انسان
نه ديده است به چشم
نه شنيده است به گوش
آنروز
لحظه هارا دزديدم
و سپردم به هيچ
به ذهنم
به الياف به هم بافته ي دروغ
..... و اكنون
كه ميگذرم
در هزاران سال آغازين
نگاهم نمي كند كسي
حتيبراي لعنت
کامبیزشبانکاره
No comments:
Post a Comment