Friday, December 17, 2010

چقدر از حماقتها لذت می بریم

لطفاًعصبی نشو.
.خطاب این تیتر فقط تو نیستی. منم، تویی و دنیایی که مغزشو یه لحظه هم بکار نمی اندازه که بفهمه
چطور؟
امشب داشتم برای چنمین بار کینگ کونگ رو می دیدم. جالبه که امشب شکلش واسم یه جورایی منطقی شده بود. انگار این فیلم از اون فضای احمقانه رمانتیک بیرون اومده بود و واقعیتهایی رو داد می زد که شرط می بندم 90 درصد بیننده هاش ندیدن یا نخواستن
که ببینن.



این فیلم داره رابطه احساسی یه گوریل 1000 متری رو با یک دختر زیبا فریاد میزنه ظاهراً اما یه لحضه ترمز کنین و جرات داشته
 باشین تا وارد مرز حماقت بشیم.
این غول بی شاخ و دم چند نفر رو می کشه و بعد دختره موقع فرار از جزیره داد میزنه به آدمای همراهش نه اونو نکشین.
نگرفتین؟
فکر می کردم باهوش تر تاز این حرفا باشین. تمام فیلم داره داد میزنه آدما آشغالن باید بمیرن اما حیوانات زنده بمونن. نمیخوام چیزی رو به چیزی ربط بدم اما نویسنده رادیکال حیوان پرست فیلم، زورکی و آبکی داره حماقت زن نقش اولش رو جار میزنه.
ما باید باور کنیم که این زن مهربونه و همه بدن . چرا؟ 
چون اینهمه آدم بدست کینگ کونگ له و لورده شدن اما خانوم خانوما عاشقانه از جون این جونور قاتل در مقابل آدمای بدبختی- که اصلا  و ابدا کاری به کار این هیولا نداشتن و تازه خیر سر شون داشتن میرفتن این خانوم هنر پیشه رو نجات بدن- حفاظت میکنه. تازه آخر فیلمم باید گوله گوله اشک بریزیم چرا که انسانهای بیرحم این قاتل رو از روی زمین محو کردن و به دل کپک زده خانوم خانوما رحم نکردن.
از نظر من فقط یه راه واسه لذت بردن ازین فیلم وجود داره که اینشتین قبلاً توصیه اش کرده:.
"برای دوچیز انتهایی متصور نیستم، ابعاد جهان هستی و حماقت بشر. البته در باره اولی زیاد مطمئن نیستم"

No comments: